کو به کو، صحرا به صحرا گشته‌ام دنبال تو

جانِ عالم، مانده چشمِ انتظارم حالِ تو

هر نسیمی بوی پیراهنت آورد از افق

می‌دود دل بی‌قرار و می‌تپد با یادِ تو

جمعه‌ها آیینه‌ی اشک است و بغضِ بی‌امان

تا نمانَد لحظه‌ای خالی دلم از یادِ تو

کعبه بی‌دیدار رویت، قبله‌ای خاموش ماند

آسمان هم سر نهاده بر غبارِ جادّهٔ تو

ای بهارِ وعده‌های حق، بیا ای آخرین

تا شکوفا گردد این دنیای خشک از بادِ تو

عدل، لبخند تو را در خوابِ تاریخ آرزوست

ظلم، لرزد از تجلّیِ نگاهِ دادِ تو

ما گدایانِ کرامت، بر درِ احسان توایم

نیست سرمایه به جز اشکِ سحر، فریادِ تو

گرچه پنهانی، ولی از هر رگی نزدیک‌تر

جانِ ما سرشار باشد از حضورِ شادِ تو

کو به کو، صحرا به صحرا گشته‌ام دنبال تو

تا مگر یک دم بیفتم در مسیرِ خالِ تو

+ نوشته شده در  جمعه دوم مرداد ۱۴۰۵ساعت 10:41  توسط  اصفهان - محمد علی علیخانی   |